گلباران راه شما...

گلباران راه شما...

به یاد ریحانه جباری



به یاد ریحانه جباری
دختر نازنینی که زیر شکنجه و در بیدادگاه جمهوری اسلامی تسلیم نشد، ریحان شخصیتی که زیر چوبه دار تن نداد و تسلیم نشد و حاکمان اسلامی آنچنان وحشتی از وی داشتند که مجبور به اعدامش شدند. اما ریحانه هنوز زنده است در قلب همه انسانهای شریف و آزاده در عشق به زندگی و در جسارت دختران و زنانی که دیگر نمی خواهند برده باشند و تبعیض و تحقیر و آپارتاید جنسی را نمی خواهند.
قطعا آنروز خواهد رسید که مردم ایران سالروز ریحانه را به مناسبت جسارت و دفاع از شرافت و انسانیت هر سال جشن بگیرند.قطعا آنروز خواهد رسید که مردم بخصوص زنان زجر دیده از اسلام و شرع و قصاص هر سال روز ریحان را تبدیل به روز دفاع از شخصیت انسانی در مقابل مردسالاری و تجاوز و توهین به زنان کنند.
طه حسینی
.....
چند بخش کوچک از دلنوشته های ریحانه جباری که سرمشق زندگی شد:
من ریحانه جباری در آن روز ، خیس عرق بودم. مثل حالا که بیست و شش سال
دارم و یادآوری میکنم آنچه بر من گذشت. اکنون نیز ، که در حال جراحی این غده چرکین هستم ، خیس عرقم. از آن لحظه به بعد دانستم همه رویاهایم در حال سوختن است. در تبی که نمیدانستم چگونه کنترلش کنم. من پرواز مرگ را در آن خانه دیدم. سیاهی و تباهی را. دود را. درد را. و اکنون میخواهم به کابوس چند ساله ام پایان دهم. بارها خواستم بنویسم و هر بار ناتمام رهایش کردم. چرا که گذاشتن چاقوی جراحی بر این زخم کهنه ، بیشتر آزارم میداد. اما در این لحظه از شب بی پایان بند 2 زندان شهرری ، زیر نور مهتابی و در سکوت زندان ، بی صدا ، درد را استفراغ میکنم .راهی جز گفتن ندارم که در قصه های کودکیم با سنگ صبور آشنا شدم. اگر نگویم میمیرم . پس آنقدر میگویم تا سنگ صبور بترکد. شاید درد تمام شود. شاید راه گلویم باز شود. من در همان لحظه که چاقو را برداشتم مردم . و تمام این سالها ادای زندگی را در آوردم. فقط روز را شب و شب را روز کردم. روحم مرد. روح لطیفم در نوزده سالگی مرد. بسیاری از شبها با کابوس سر کردم. کابوس مرگ حیوانات بی پناهی که پناهشان بودم . همیشه از رنج کشیدن هر موجود زنده ای عذاب میکشیدم و این سالها پر بود از عذاب. عذاب دخترانی که هر کدام قصه ای داشتند پر غصه. مثل خودم. عذاب فاخته ای که شاهد اعدامش بودم. دراین سالها یاد گرفتم که مرگ ، پایان رنج بسیار است . و شاید آغازی نو . من ریحانه جباری بیست و شش ساله از مرگ نمیترسم . ولی ریحانه نوزده ساله میترسید.
راه فرار نداری. جمله ای که دنیا را پیش چشمم تیره کرد. مثل موهای سیاهم .
موهایی که چند ماه بعد رو سفیدی گذاشتند.......
…...............
من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم. به مرگ از هر زمان دیگری نزدیکترم. همچنان میگویم که از مرگ نمیترسم . در چند سال گذشته ، تمام داراییم در جهان ، در یک طبقه از تختی چند طبقه در سالن دو زندان شهرری جا گرفته است. هیچ دلبستگی به جهان ندارم و تنها آرزویم این است که پدر و مادرم فراموشم کنند. جهان و همه زیبایی و زشتیش برای کسانی که مشتاق آنند. هیچگاه دلم نخواسته خودکشی کنم. چه قبل از زندان و چه پس از آن . تا آخرین روز هم زندگی خواهم کرد . اما وابسته به آن نیستم . مثل لباسی که تن میکنی ولی غصه نمیخوری اگر آن را عوض کنی . یا حتی دور بیندازی . زندگی هم برای من همین است. لباسی که از تن در میاورم و لباس دیگر می پوشم .لباس، پوشاننده بدن، نقابی که زشتی یا زیبایی تن را می پوشاند و جهان و زندگی نیز لباسی است رنگارنگ. اکنون پچ پچ زندانیانی که آرام از خواب بیدار می شوند نشان از پایان یک شب دیگر دارد و دوباره زندگی به جریان می افتد . من شبی دیگر را بیدار بودم برای بالا آوردن
آنچه دیدم.
…..............
من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم و در زندان شهرری ساکنم . هیچ منبع مطالعاتی و یا دانشگاهی مربوط به قضاوت و دادرسی نداشته ام . اما با گوشت و پوست و خونم ، تجربه کرده ام تمام مراحل قضایی در ایران را . دهها زن را دیده ام با قصه های رنگارنگ . بسیاری از بد حادثه اینجایند و بعضی از خبث درون . دختران معصوم زیادی را دیده ام که به دلیل یک اشتباه کوچک برای مدتی کوتاه زندانی شده اند اما وقایعی برایشان اتفاق افتاده که بعد از آزاد شدن ، چاره ای جز بازگشت به زندان نداشته اند . من میخواهم نوشته هایم را قضات بخوانند . تا بدانند با نوشتن یک حکم چه بر سر سرنوشت دختری میاورند . کاری که از دومین سال زندانی شدنم آغاز کردم . برای بسیاری از پرسنل جوان زندان اوین و شهرری که دانشجو بودند ، مقاله نوشتم تا به عنوان طرح تحقیقاتی به استادانشان بدهند . آنان دلخوش بودند که بی زحمت و تلاش نمره شان را میگیرند و من شاد از اینکه تجربه ام را به استادی رسانده ام . و امیدوار به اینکه شاید به گوش یک قاضی برسد . غافل از اینکه نوشته هایم ، مثل هزاران تحقیق کتابخانه ای و کپی شده دانشجویی خاک میخورد . هر چند استاد مربوطه از کجا میدانست که این تحقیقات مکتوب که در دست دارد ، کتابخانه ای نیست و به روش میدانی تهیه شده است . چنین بود که بعد از مدتی ناامید شدم و همه را مخفیانه از زندان خارج کردم . کاری که اکنون نیز در انتظار این بازگویی وقایع است . به زودی این بار از دلم برداشته خواهد شد و دیگر ناگفته ای نخواهد ماند که با خود به گور ببرم . گوری که دهانش را باز کرده ولی معلوم نیست کی مرا در خود بگیرد . اکنون هفتمین زمستانی است که در زندان آغاز میکنم . پنجمین سالی است که با حکم اعدام روبرو شده ام و مراحل دادرسی بی منطقش به پایان رسیده . کشدار شدنش را با این امید توجیه میکنم که رئیس قوه قضاییه در حال موشکافی پرونده است . پرونده ای که دو رئیس قوه قضائیه را به خود دید . ایت اله شاهرودی و آیت اله لاریجانی . کاش میشد این نامه ها را برای آنان بفرستم . کاش ... برای آیت اله شاهرودی بارها نوشتم اما از بین ده ها نامه ام فقط چند تایی خارج شد و پدرم آنها را به دست او رساند . تلاش هایی که عقیم ماند . اکنون صبح شنبه است و من امروز ملاقات دارم . برای دیدن خانواده ام ، که هر هفته به دیدارم میایند ، باید آماده شوم . 4 عزیزی که هرگز رهایم نکردند . 4 عزیزی که ستون زندگی منند . بعد از پایان انفرادی و زمانی که به بند عمومی منتقل شدم ، صدها بار توسط پدر و مادرم و بخصوص مادرم بازجویی شدم . سوال و جواب های سخت . با ریز بینی بسیار . گاهی بعد از بازجویی این دو ، گریه ها کردم . آنان تلنگری میزدند که به ظاهر برایشان ساده بود و من مثل ماهی داخل تنگ ، تلنگر ساده آنان را با قدرت ارتعاش تشدید شده در فضای زندان، بسیار دردناک دریافت میکردم . اما هرگز مرا تنها نگذاشتند و اگر امروز زنده ام به عشق آنان است . کسانی که فکر نبودنشان مرا بیچاره و عاجز کرده بود و دوران انفرادی را تلخ تر از زهر هلاهل . زهری که نشانه های انتشارش در تمام زندگیم قابل پیگیری است . امروز دیدار دارم . با کسانی که دوستشان دارم و دوستم دارند . انرژی لازم برای هفته ام را ، از ملاقات شنبه ها به دست میاورم. امروز روز خوش است . روز زندگی .

در پی فشارهای روحی و روانی گوهر عشقی در بیمارستان بستری شد

 
 
«گوهرعشقی» مادر جانباخته «ستار بهشتی» در پی فشارهای روحی و روانی و سکته خفیف، شب سه شنبه ۱۶ فروردین ماه پس از انتقال به درمانگاه به علت وخامت شدید جسمی به تشخیص پزشک در بیمارستان رسول اکرم واقع در خیابان ستارخان، خیابان نیایش بستری و تحت مراقبت ویژه و درمان قرار گرفته است.
 
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی ومدنی، پیش تر نیز «گوهر عشقی » در روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ به علت استرس و فشارهای عصبی حاصله از بازداشت «نرگس محمدی» و همچنین شرایط روحی بسیار بد نسبت به کشته شدن فرزندش به دست پلیس فتا و فوت همسرش به بیمارستان «فاطمه زهرا» واقع در رباط کریم منتقل شده بود و ظهر روزچهارشنبه ۶ خرداد ماه ۱۳۹۴از بیمارستان مرخص شد .
 
«ستاربهشتی» کارگر و وبلاگ‌نویس پیش تردر ۹ آبان ماه ۱۳۹۱ از سوی پلیس فتا بازداشت و به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت در شبکهٔ اجتماعی و فیس بوک» در مدت بازجویی به شدت از سوی پلیس فتا شکنجه و درگذشت»
 
خانواده نامبره پس از کشته شدن وی در پی دادخواهی بوده و بارها از سوی مسوولین مورد تهدید، آزار و اذیت قرار گرفته اند.
سحر-بهشتی-ستار-بهشتی_kampain.info_-696x464
چندی پیش در روز یکشنبه ۶ دی ماه ۱۳۹۴، «سحر بهشتی» خواهر وی به اتهام «نصب عکس برادر خود بر شیشه‌ عقب خودروی شخصی خود، از سوی ماموران امنیتی پس از توقف خودرو برای ساعاتی مورد آزار و اذیت و تهدید قرار گرفت.
 
«سحر بهشتی» در پی انتقال مادرش به بیمارستان در شب سه شنبه ۱۶ فروردین ماه در صفحه فیسبوک خود نوشت:
 
پیرو تماس هاى مکرر دوستان و همراهان عزیز و بنا به درخواست آنان براى اعلام وضعیت مادر عرض میکنم؛ مادر بدلیل برخى فشارهاى عصبى ایجاد شده در این روزها از سوى برخى مدعیان دوستى با ما و همچنین ایجاد فضایى بدور از انسانیت و اخلاق، دچار شوک و سکته خفیف شدند و پس از مراجعه به پزشکشان دستور بسترى شدن فورى ایشان،صادر و در حال حاضر در بیمارستان بسترى هستند.
نیازمند دعاى شما عزیزان هستیم و به زودى مادر مهر سکوتش را خواهد شکست و روى دیگر سکه برخى از متقلبان مدعیان مبارزه و آزادیخواهى را افشا خواهد کرد.
 

ایرانیانی که برگشتند و زندانی شدند

نازک افشار، کارمند سابق بخش فرهنگی سفارت فرانسه در ایران، اواخر اسفندماه سال گذشته در فرودگاه امام خمینی تهران بازداشت شد و کماکان زندانی است.
او که سابقه بازداشت پس از انتخابات جنجال‌برانگیز خرداد ۱۳۸۸ در ایران را داشت طی چند سال اخیر در کشور فرانسه اقامت داشت. اتهام یا اتهامات انتسابی به خانم افشار تاکنون اعلام نشده اما گزارش‌ها از انتقال او به بند زنان زندان اوین حکایت دارند.
نازک افشار اما تنها کسی نبوده که پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی و بعد از بازگشت به ایران بازداشت و زندانی شده است. مصطفی عزیزی، سراج‌الدین میردامادی، حسین نورانی نژاد، ساجده عرب‌سرخی، عبدالحسین هراتی، بهمن دارالشفایی، حمید بابایی، معصومه قلی زاده و کاظم برجسته از جمله دیگر شهروندانی هستند که طی دو سال گذشته و بعد از بازگشت به ایران زندانی شدند.
این در حالی است که حسن روحانی، رئیس‌جمهور ایران، در ماه‌های نخستین روی کار آمدن دولت یازدهم خواستار تشکیل کمیته‌ای از سوی وزارت خانه‌های اطلاعات و امور خارجه برای تسهیل بازگشت ایرانیان مقیم خارج شده بود.
آقای روحانی ۲۵ تیر ۱۳۹۲ در مراسمی عمومی گفت که باید "آنها که آمادهٔ بازگشت هستند راهشان را تسهیل کنیم". او همچنین در ۱۰ مهر ۱۳۹۲ هم در جمع خبرنگاران تاکید کرد: "همه ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند باید بتوانند به راحتی به کشورشان رفت و آمد کنند و از رفت و آمد نکردن آنها هم ما ضرر می‌کنیم و هم آنها". رئیس جمهور ۵ آذرماه ۱۳۹۲ نیز با امن خواندن فضای کشور برای بازگشت ایرانیان مقیم خارج تاکید کرد: "ما سرمایه انسانی بسیار بزرگی در خارج از کشور داریم. امیدوارم همه آنها بازگردند و کمکشان را از ما دریغ نکنند."
اما دعوت از ایرانیان خارج از کشور برای بازگشت به ایران محدود به همین سخنان نماند. بر اساس گزارش‌هایی که در رسانه‌ها منتشر شد، کمیته‌ای از سوی وزارت خانه‌های اطلاعات و امور خارجه با عنوان "کمیته بازگشت ایرانیان خارج از کشور" تشکیل شد و محمود علوی، وزیر اطلاعات ایران اعلام کرد که "هر شخصی که خلافی نداشته باشد، تضمین می‌دهیم مشکلی نخواهد داشت".
حسن قشقاوی، معاون کنسولی، حقوقی و پارلمانی وزارت امور خارجه نیز در مصاحبه با روزنامه شرق از راه اندازی ایمیلی برای ایرانیان خارج از کشور خبر داد. او ترس ایرانیان برای بازگشت به کشورشان را ترسی غیرواقعی و ناشی از القائات اپوزیسیون خواند و گفت: "در ایران هم مطلقاً ترسی از بابت ورود ایرانیان مهاجر به کشور وجود ندارد و در قانون کیفری هم مطلبی تحت عنوان ممنوع‌الورود نداریم."
منصور حقیقت‌پور، نایب‌رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی از این هم فراتر رفت و در مصاحبه‌ای با وب‌سایت فرارو گفت که نمی‌توان ایرانیان را به صرف امضای یک بیانیه و اظهارنظر سیاسی از رفت و آمد به کشورشان محروم کرد.
اما با گذشت بیش از ۲ سال و نیم از روی کار آمدن دولت حسن روحانی نه تنها از کاربرد ایمیلی که با عنوان ایمیل مشکل‌گشا جهت رفع نگرانی خبرساز شده بود و قرار بود ایرانیان ساکن خارج از کشور با استعلام توسط این ایمیل از وضعیت حقوقی و قضایی خود در ایران خبردار شوند و همچنین کمیته‌ای که از سوی دولت برای هموار کردن راه بازگشت ایرانیان خارج از کشور به کشورشان ساخته شده بود خبری در دست نیست، بلکه گروهی از فعالان مدنی و سیاسی و روزنامه‌نگارانی که در پی این دعوت به ایران بازگشته بودند هم بازداشت و زندانی شده اند.
سراج الدین میردامادی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و روزنامه‌نگار مقیم فرانسه جزو اولین کسانی بود که بعد از انتخاب حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۹۲ به ایران بازگشت. او به گفته خانواده‌اش بارها تحت بازجویی قرار گرفت و اردیبهشت ۱۳۹۳ بازداشت و به تبلیغ علیه نظام و تبانی علیه امنیت داخلی کشور متهم و به ۶ سال زندان محکوم شد. آقای میردامادی از جانبازان جنگ ایران و عراق و همچنین پسردایی آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی است که تا ۲۴ اسفند سال اخیر زندانی بود و در نهایت با حکم آزادی مشروط از زندان اوین آزاد شد.
حسین میردامادی، پدر سراج میردامادی پس از بازداشت فرزندش اعلام کرده بود که می‌خواهند به ایرانیان خارج از کشور پیغام بدهند که به ایران برنگردند. برداشتی که از سوی خانواده حسین نورانی نژاد، روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت هم اعلام شد. او که ساکن کشور استرالیا بود اول اردیبهشت ۱۳۹۳ دو ماه پس از بازگشت به ایران بازداشت و ابتدا به ۶ سال و در دادگاه تجدیدنظر به یک سال زندان محکوم شد. آقای نورانی نژاد پس از پایان حکم محکومیت خود از زندان آزاد شده است.
مصطفی عزیزی، نویسنده و تهیه‌کننده تلویزیونی ساکن کشور کانادا دیگر ایرانی مقیم خارج از کشور است که پس از بازگشت به ایران زندانی شد. او ۱۲ بهمن سال ۱۳۹۳ و یک ماه بعد از بازگشت به ایران بازداشت و با اتهاماتی چون اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، اقدام علیه امنیت ملی (از طریق فعالیت در فضای مجازی) و توهین به رهبر جمهوری اسلامی از سوی دادگاه بدوی به هشت سال زندان محکوم شد. آقای عزیزی آخرین روزهای سال گذشته با قرار وثیقه به چند روز مرخصی نوروزی آمد و سپس دوباره به زندان بازگشت.
ساجده عرب سرخی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی اصلاح‌طلب هم شهریور سال ۱۳۹۲ از کشور فرانسه به ایران بازگشت و سه ماه بعد زندانی شد. پدر او فیض‌الله عرب سرخی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از بازداشت‌شدگان سال ۱۳۸۸ و به مدت چهار سال زندانی بود. ساجده عرب سرخی با پایان محکومیت یک ساله‌اش که به صورت غیابی برای او صادر شده بود در حالی از زندان آزاد شده که به گفته خانواده‌اش پرونده مفتوح دیگری دارد.
همچنین، عبدالحسین هراتی، مشاور سابق رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و سرپرست سابق اداره کل اسناد و مدارک دانشگاه آزاد اسلامی، در کشور استرالیا سکونت داشت و پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی به ایران بازگشت. او خرداد ۱۳۹۳ بازداشت شد و همسرش در مصاحبه با سایت روزآنلاین اعلام کرد گمان نمی‌کرد با توجه به وعده‌های دولت برای بازگشت ایرانیان خارج از کشور، چنین برخوردی با او بکنند. او مرداد همان سال با قرار کفالت از زندان آزاد شد. تبلیغ علیه نظام و توهین به مقامات از اتهامات او عنوان شده بود. اتهاماتی که مبنای آنها، نامه آقای هراتی در سال ۱۳۸۹ به مهدی کروبی، یکی از رهبران جنبش سبز که در حال حاضر در حصر خانگی به سر می‌برد عنوان شد.
کاظم برجسته از اعضای ستاد میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ هم ۲۵ بهمن سال ۱۳۹۲ به ایران بازگشت و در فرودگاه بین‌المللی امام خمینی در تهران بازداشت شد. او به صورت غیابی به اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی از طریق شرکت در تجمعات به پنج سال زندان محکوم شده بود. حکم زندان او اما به مناسبت عید فطر سال گذشته کاهش یافت.
بهمن دارالشفایی روزنامه نگار، مترجم و وبلاگ نویس نیز، ۱۴ بهمن سال گذشته بازداشت شد. او حدود ۲ سال پیش از لندن به ایران بازگشته بود و به عنوان مترجم و ویراستار فعالیت می کرد. نویسنده وبلاگ معروف آق بهمن، ماه‌ها پس از بازگشت به ایران احضار و تحت بازجویی های طولانی قرار می گرفت تا سرانجام بازداشت شد. با این حال، این روزنامه نگار از ۷ اسفند ماه با قرار وثیقه آزاد است.
حمید بابایی، دانشجوی دکترای دانشگاه لیژ بلژیک و معصومه قلی زاده، فارغ‌التحصیل رشته فلسفه از دانشگاه علامه طباطبایی و دانشجوی دانشگاه آنکارا از جمله دیگر ایرانیانی بودند که بعد از روی کار آمدن دولت حسن روحانی و در بازگشت به ایران بازداشت و زندانی شدند. آقای بابایی از سوی دادگاه انقلاب به ۶ سال حبس تعزیری و ۴ سال حبس تعلیقی محکوم شده و خانواده‌اش اعلام کردند که او برای دیدار خانواده و اقوام به ایران سفر کرده بود که به وزارت اطلاعات احضار شد و از او خواسته اند با این وزارتخانه همکاری کند اما او نپذیرفته و متهم به همکاری با دول متخاصم شده است. معصومه قلی زاده هم به فعالیت تبلیغی علیه نظام و ۱۰ ماه زندان محکوم شده بود.
تاکنون دولت حسن روحانی درباره سرنوشت کمیته بازگشت ایرانیان خارج از کشور توضیحی نداده، اما غلامحسین محسنی اژه‌ای، همزمان با دعوت حسن روحانی از ایرانیان خارج از کشور برای بازگشت به ایران گفته بود که "اگر فردی جرمی مرتکب شده و از کشور خارج شود یا اینکه در خارج از کشور جرمی مرتکب شود به محض آنکه به داخل کشور بازگردد از سوی دستگاه قضایی مورد تعقیب قرار خواهد گرفت."
او افزوده بود: "همچنین افرادی که نقشی در حوادث پس از انتخابات ۸۸ داشتند هم اگر به داخل کشور بازگردند به‌محض ورود تحت تعقیب قرار خواهند گرفت".

انتقاد عفو بین‌الملل از افزایش چشمگیر شمار اعدام‌ها در جهان

عفو بین‌الملل در جدیدترین گزارش خود از افزایش چشمگیر تعداد اعدام‌ها در سال گذشته میلادی اظهار تاسف کرده و آن را در ۲۵ سال گذشته بی‌سابقه دانسته است.
روز سه‌شنبه (پنجم آوریل - ۱۷ فروردین) نهاد غیردولتی عفو بین‌الملل در گزارشی تعداد اعدام‌های سال گذشته را ۱۶۳۴ مورد اعلام کرد و تعداد اعدام‌ها را ۵۰ درصد بیشتر از اعدام‌های یک سال پیش از آن، یعنی سال ۲۰۱۴ دانست.
بنا بر این گزارش، ایران، پاکستان و عربستان سعودی ۸۹ درصد اعدام‌های سال گذشته را انجام داده‌اند.
این آمار بدون احتساب اعدام‌ها در کشور چین است که به عقیده عفو بین‌الملل صدها اعدام در آن صورت می‌گیرد اما آمار آن محرمانه نگه داشته می‌شود.
در همین حال، عفو بین‌الملل گزارش کرده در سال گذشته، برای نخستین بار در تاریخ، تعداد کشورهایی که حکم اعدام را کاملا برچیده‌اند به اکثریت در جهان رسیده است.
بر اساس گزارش عفو بین‌الملل، سال گذشته فیجی، ماداگاسکار، سورینام و کنگو-برازاویل قوانین اعدام خود را تغییر دادند و مغولستان هم قوانین تعریف جرم خود را تغییر داد که در سال جاری (۲۰۱۶) اجرایی خواهد شد.
به گفته عفو بین‌الملل، چین همچنان رتبه اول جهان از نظر تعداد اعدام‌ها را دارد و برآورد می‌شود تعداد اعدام‌ها در این کشور از یک هزار مورد در سال فراتر باشد.
ایران در سال گذشته میلادی، ۹۷۷ نفر را اعدام کرده که نسبت به سال پیش از آن (۷۴۳) افزایشی چشمگیر داشته است. بیشتر اعدام‌ها در ایران به مجرمان قاچاق موادمخدر اختصاص داشته است.
اما به گزارش عفو بین‌الملل، در میان اعدام‌شدگان چهار نفر زیر ۱۸ سال بوده‌اند که بنا بر تعاریف بین‌المللی کودک محسوب می‌شوند و اعدام آنها نقض پیمان‌های بین‌المللی است.
مطابق این گزارش، سال گذشته تعداد اعدام‌ها در عربستان سعودی ۷۶ درصد نسبت به سال ۲۰۱۴ افزایش داشته است.
این کشور پارسال ۱۵۸ نفر را اعدام کرده که بیشتر آنها گردن زده شده‌اند اما همچنین در مواردی از جوخه اعدام هم استفاده شده است.


عربستان همچنین جسد اعدام شده‌ها را در معرض دید عموم قرار داده است.
پاکستان که دو سال پیش، امید بسیاری به توقف اجرای حکم اعدام در آن می‌رفت، سال گذشته، ۳۲۶ نفر را اعدام کرده است؛ این بیشترین آمار اعدام در پاکستان است که عفو بین‌الملل تاکنون ثبت کرده است.
آمریکا هم در سال گذشته ۲۸ نفر را اعدام کرده است.
در نمودار ارایه شده در گزارش سازمان عفو بین‌الملل که بر اساس آمار حداقلی اعدام‌ها شکل گرفته، آمریکا رتبه پنجم را دارد.
با وجود این، آمار اعدام‌ها در این کشور پارسال پایین‌ترین حد خود از سال ۱۹۹۱ را به ثبت رساند.
عفو بین‌الملل همچنین از اجرای حکم اعدام در شش کشور دیگر خبر داده که اعدامی در آنها در سال ۲۰۱۴ صورت نگرفته بود؛ چاد یکی از این شش کشور بوده است.
سلیل شیتی، دبیرکل عفو بین‌الملل، افزایش چشمگیر تعداد اعدام‌ها در سال گذشته را "عمیقا ناراحت کننده" توصیف کرده و گفته "هیچ‌گاه در ۲۵ سال گذشته جهان این تعداد اعدام به خود ندیده بود."
"سال گذشته هم دولت‌ها بدون وقفه به کشتن افراد از طریق اعدام ادامه دادند با این فرض غلط که اعدام جوامع آنها را ایمن‌تر خواهد کرد."
دبیرکل عفو بین‌الملل همچنین از دولت‌های جهان خواسته تا به آنچه او "قتل عام" خوانده پایان دهند.


نگرانی عفو بین الملل در مورد وضعیت حسین رونقی

https://hra-news.org/fa/wp-content/uploads/2016/04/%5ED6C431AAC859A70D1E0527AB4E3A9F824529DF8C9B1681E785%5Epimgpsh_fullsize_distr-300x191.jpg


نگرانی عفو بین الملل در مورد وضعیت حسین رونقی

خبرگزاری هرانا – سازمان عفو بین الملل در قالب بیانیه ای نسبت به وضعیت حسین رونقی ملکی وبلاگ‌نویس زندانی شدیدا ابراز نگرانی کرده و خواستار اقدام فوری و آزادی وی شده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در روز ۱ آوریل سازمان عفو بین الملل ضمن اعلام این‌که حسین رونقی ملکی از ۲۶ ماه مارس در اعتصاب غذاست و به وضعیتش رسیدگی نمی شود شدیدا اعتراض کرد و خواستار اقدام فوری شد.
در قسمتی از این بیانیه آمده است: “وبلاگ‌نویس ایرانی حسین رونقی ملکی زندانی عقیدتی از ۲۶ مارس در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی مسئولین به وضعیتش در اعتصاب غذاست. وضعیت سلامت وی رو به وخامت می رود و پزشکان خواستار مداوای وی خارج از زندان هستند چراکه تجهیزات پزشکی درون زندان کافی نیست.”
در این بیانیه از مسئولین جمهوری اسلامی خواسته شده است تا نسبت به آزادی و درمان حسین رونقی ملکی سریعا اقدام نمایند.
یکی از نزدیکان وی پیش‌تر به هرانا گفته بود: “حسین از قبل از عید بدون هیچ درمان و دارو و اعزامی در زندان مریض احوال مانده است، برای آزادی یا مرخصی نوروزی‌اش هم هیچ اقدامی انجام نشده و به خانواده اش هم هیچ جوابی نمی دهند. حسین به صورت غیرقانونی در زندان است، حکم حسین در آن زمان متوقف شده بود و هم از طرف پزشکی قانونی عدم تحمل کیفر گرفته بود، و هم عفو گرفته بود و همچنین آزادی مشروط بر اساس مواد ۵۰۴ و ۲۹۷ داشت اما هیچ‌یک از آن‌ها اجرا نشد. این درحالی است که مسئولین زندان اوین نیز حسین را با تهدید و توهین، اذیت می کنند.”
وی در مورد وضعیت بیماری های حسین رونقی در ادامه گفت: “برای مشکل کمر و مهره‌هایش باید تحت درمان و آزمایش ام‌آر‌آی قرار بگیرد، برای غلظت خونش هم باید تحت آزمایش و درمان قرار بگیرد، یکی از کلیه هایش را که در زندان از دست داد و آن یکی هم که کار دو کلیه را انجام می دهد، عفونت کرده و ورم دارد و با این روند تنها کلیه اش هم از دست می رود. با وجود این‌که تمامی مدارک به دادستانی ارائه شده است، اما هیچ اقدامی تاکنون صورت نگرفته است.”
لازم به ذکر است، این زندانی عقیدتی و بیمار زندان اوین روز چهارشنبه ۱۹ اسفند‍ به خاطر مشکل مهره ها و کمر، به مطب متخصص ارتوپد برده و بعد از معاینه به زندان انتقال داده شده بود.
«آنژین قلبی، مشکل کلیه، ورم صورت، خونریزی معده، غلظت خون، عفونت چشم، مشکل ریوی و تنفسی» از جمله مشکلات دیگری است که خانواده رونقی بر اساس آن درخواست صدور گواهی عدم امکان تحمل کیفر کرده‌اند.
پدر حسین رونقی ملکی پیش‌تر به گزارشگر هرانا گفته بود: “پسر من به دلیل بیماری ها و مشکلات جسمی فراوان و به دلیل کمبود امکانات پزشکی نباید در زندان بماند.”
حسین رونقی ملکی فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس، درتاریخ بیست و دوم آذر ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد.
شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب پس از گذشت ۱۰ ماه از بازداشت در بند دو-الف اوین، در تاریخ سیزدهم مهر ماه ۱۳۸۹ او را به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم کرد. اتهامات او در دادگاه «عضویت در شبکه ایران پروکسی، توهین به رهبری و توهین به رئیس جمهوری» عنوان شد.
این حکم در شعبه‌ی ۵۴ دادگاه تجدید نظر تأیید شد و حسین رونقی پس از آن به بند ۳۵۰ اوین منتقل شد.
این زندانی هم اینک بر خلاف اصل تفکیک جرائم، بدون رسیدگی پزشکی و در شرایط نامناسب در بند هفت زندان اوین محبوس است.

دلنوشته در ایام عید از طرف مادر واحد خلوصی (شهروند محروم از تحصیل و زندانی در رجایی شهر)


 
 
دلنوشته در ایام عید از طرف مادر واحد خلوصی (شهروند محروم از تحصیل و زندانی در رجایی شهر)

خبرگزاری بهایی نیوز_ مادر واحد خلوصی به دلیل زندانی بودن فرزند خود که یکی از شهروندان بهایی محروم از تحصیل و محکوم به ۵ سال زندان در زندان رجایی شهر می باشد با نوشتن یادداشتی به صورت دلنوشته به یاد فرزند زندانی خود این متن را نگاشته است. این دلنوشته که در اختیار خبرگزاری بهایی نیوز قرار گرفته است به شرح زیر می باشد. لازم به یادآوری است که شهروندان بهایی محکوم به زندان نه تنها در مرخصی گرفتن استعلاجی با مشکلات بسیاری روبرو هستند بلکه در ایام عید نیز به دلیل امنیتی خواندن اتهام شهروندان بهایی اجازه مرخصی در ایام عید را ندارند و به عنوان تنبیه این موضوع تا کنون با نظارت مستقیم مقامات قضایی پیگیری شده است.

پسرم،دنياى من،آرام جانم،واحدم
باز دوباره عيد آمد،هنگام تحويل سال نو شد،مثل سال هاى قبل منتظر و چشم به در دوخته بودم كه براى لحظه تحويل سال نو خودت را برسانى.
تيك تاك ساعت،عقربه ها را پيش ميبرد؛ نتوانستم زمان و حركت عقربه را متوقف كنم تا تو برسى و بالاخره سال نو شد،بدون حضور تو...
آخر از وقتى كه قدم به اين دنياى پر رمز و راز گذاشتى هميشه همراهمان بودى تا اينكه بزرگ شدى و دور از خانواده گشتى امّا هر جا كه بودى براى لحظه تحويل سال خودت را به جمع خانواده مى رساندى از بودنت در كنارمان خوشحال بوديم؛امسال نشستن كنار سفره هفت سين و خواندن دعا و مناجات بى حضور تو بود چون تو در ميان ديوار هاى سرد و بلند زندان بى گناه محبوسى.
جان شيرين من،سبزه اى كه در اتاق تنگ و تاريك زندان سبز كردى و هديه عيدى تو به ما بود،كنار سفره هفت سين فقط توانست يادى از محبت هاى بى دريغ و اخلاص تو باشد.
بى گناهم تو در زندان و من دلم افتاده در زندان
شب و روز دعايم اين است خدايا امرا را عدل عنايت فرما
دلبندم اين سفر هم طى ميشود،توكل به خدا كن،روزها بالاخره به شب مى رسند تا رسيدن شب،از روزت راضى باش.

عيد صيام و عيد نوروز بر تو و امسال تو مبارك باد

مادرت
نوروز سال ١٣٩٥



واحد خلوصی، فعال حق تحصیل و دانشجوی محروم از تحصیل بهایی پیشتر به ۵ سال زندان محکوم شده بود . وی در اسفند ماه ۱۳۸۸ توسط ماموران اطلاعات سپاه به همراه نوید خانجانی ، سما نورانی، ایقان شهیدی و درسا سبحانی بازداشت شده بود که با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شده بود.
همچنین این شهروند بهایی همچنین به همراه ۲۰ تن از فعالان حقوق بشر به دلیل کمک به مردم زلزله زده آذربایجان نزدیک به دو ماه در زندان تبریز و اداره اطلاعات این شهر بازداشت بود.
این شهروند بهایی هم اکنون در زندان رجایی شهر دوران محکومیت خود را پس از بازداشت از سوی نیروهای امنیتی مقابل منزل خود می گذراند.

اعتصاب غذای چند زندانی در حمایت از چند زندانی اعتصاب کننده در زندان رجایی شهر کرج


«سعید شیرزاد»، «مسعود چوبدار» و «افشین بایمانی» سه زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج در حمایت از اعتصاب غذای سه زندانی امنیتی «ایرج حاتمی»، «فرید آزموده» و «بهزاد ترحمی» که پیش تر درروز یکشنبه ۲۳ اسفند ماه ۱۳۹۴ در اعتراض به انتقال ناگهانی به بند های عمومی دست به اعتصاب غذا زده و خواستار بازگشت به سالن ۱۲ بر اساس اصل تفکیک جرایم هستند، دست به اعتصاب غذا زدند.
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، پیش تر در روز یکشنبه ۲۳ اسفند ماه ۱۳۹۴، سه زندانی امنیتی «فرید آزموده»، «ایرج حاتمی» و «بهزاد ترحمی» به طور ناگهانی از سالن ۱۲ زندان رجایی شهر به بند های عمومی این زندان مننقل و در اعتراض به این انتفال و عدم رعایت تفکیک جرائم دست به اعتصاب غذا زدند.
«سعید شیرزاد» ، زندانی سیاسی و فعال چپ گرا محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ زندان رجایی شهرکرج به همراه «مسعود چوبدار» زندانی امنیتی در این بند در حمایت از این سه زندانی امنیتی از صبح روز جاری پنجشنبه ۱۲ فروردین ماه ۱۳۹۵ دست به اعتصاب غذا زده اند.
«سعید شیرزاد» پیش تر در ۱۲ خرداد ماه ۱۳۹۳، در محل کار خود در پالایشگاه تبریز بازداشت شد.او پس از انتقالش به زندان اوین پس از مدتی در خصوص اعتراض و پیگیری مشکلات صنفی زندانیان، با وجود عدم برگزاری دادگاه و سپری کردن بازداشت موقت به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
این فعال حقوق کودکان کار و خیابان پیش تر از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی « ابولقاسم صلواتی» به ﺍﺗﻬﺎﻡ «ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻭ ﺗﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﮐﺸﻮﺭ» به ۵ سال حبس تعزیری محکوم و حکم صادره در روز چهارشنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۴ به وکیل او ابلاغ شد.
«مسعود چوبدار» نیز پیش تر از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی «ابولقاسم صلواتی» به اتهام «افشای اسناد محرمانه و ارتباط با دول متخاصم» به ۳ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
«افشین بایمانی» دیگر زندانی سیاسی محبوس در این زندان نیز در حمایت از این سه زندانی امنیتی ازروز یکشنبه ۸ فروردین ماه ۱۳۹۵ دست به اعتصاب غذا زده است.
«افشین بایمانی» پیش تر در ۱۵ شهریورماه ۱۳۷۹ به اتهام، کمک به فرار برادر خود «مهدی بایمانی» از هوادارن سازمان مجاهدین خلق، بازداشت و به اعدام محکوم شد، این حکم در دادگاه تجدید نظر تایید شد اما پس از ۶ سال حکم وی به حبس ابد تقلیل یافت، این زندانی هم اینک در حال تحمل پانزدهمین سال حبس خود در زندان رجایی شهر کرج است.
نامه ای از «افشین بایمانی» در اختیار «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» قرار گرفته است و در پی می آید
 
اینجانب «افشین بایمانی» در منتهای احساس نگرانی از وضعیت دوست و همبندی شجاع و غیرتمندم که وضعیت جسمانی او را پس از اعتصاب غذا در بهداری زندان دیدم، بسیار پریشان شده وضمن همدردی با ایشان نسبت به وضعیت به شدت خطرناک او هشدار داده و به اطلاع می رسانم که، من با آقای «ایرج حاتمی» مدت چهار سال را در یک بند حبس کشیدم و به خوبی می دانم که چگونه پس از محاکمه حتی از کلیه حقوق زندانیان عادی هم محرومش کرده اند.
 
چگونه دو تا سه سال زندان را که اساسا هم در انفرادی بوده، زورگویانه و خودسرانه از مدت زندان ایشان حذف و اساسا در حکم نهایی محاسبه نشده و به تصریح به او گفته اند که: آن دو، سه سال حساب نیست!!
 
از نزدیک شاهد بوده ام که به خاطر اعتراض به بی عدالتی ها و بی انصافی ها تنبیه شده، و به خاطر اعتراض به وضعیت زندان به بندهای خطرناک منتقل شده و بارها توسط زندانیان اجیر شده مورد ضرب و شتم قرار گرفته و حتی سر و صورت او را با سیگار سوزانده بودند.
 
چگونه به خاطر حمایت از یک گزارش حقوق بشری از گزارشگر ویژه (احمد شهید) با ضرب و شتم گارد زندان به بندهای دیگر منتقل شده… هر انسانی پس از این همه تحمل ظلم و تعدی در یک جا بالاخره کاسه صبرش تمام می شود و چون هیچ مرجع دادخواهی وجود ندارد، دست به کارهای خطرناک و آسیب رساندن به خود می زند.
 
اینبار اما چون می داند که به طور واقعی قصد از بین بردن و ” کشتن سفید” او را دارند و این را بارها به طور غیر مستقیم به او گفته اند، آن طور که خودش گفته اجازه نمی دهم مرا مثل بقیه بی سر و صدا و تحت عنوان “نزاع جمعی” ، “مصرف دارو”، “سکته” و … بکشند، خودم با اعتصاب غذا تا مرگ این همه ظلم، و اجحاف به زندانیان به طور خاص ( گوهردشت کرج ) را به گوش جهانیان می رسانم.
 
اینجانب «افشین بایمانی» پس گذشت از ۱۶ سال زندان، چون از همه این حقایق آگاه بوده ام و می دانم که این سرنوشت همه زندانیان است، (چون هیچ فریادرسی ندارند) از خواسته های به حق و اولیه (از جمله تامین جانی در زندان) آقایان «ایرج حاتمی» و «فرید آزموده» و «بهزاد ترحمی» حمایت و در حمایت از آنها، هم دست به اعتصاب غذا می زنم، چون ظلم و ستمی که به آنها می شود به خاطر دفاع از اولیه ترین حقوق همه ما زندانیان هم هست و من هم مثل همه زندانیان دیگر از آنها حمایت می کنم و خواستار توجه کلیه مجامع حقوق بشری به وضعیت خطرناک این دو زندانی هستم.
 
افشین بایمانی – زندانی سیاسی زندان گوهردشت کرج – ۹ فروردین ماه ۱۳۹۵